ادبیات: بداهت زبان و بداعت ادبیات

بداهت زبان و بداعت ادبیات
[تعداد: ۱   میانگین: ۵/۵]

ادبیات: بداهت زبان و بداعت ادبیات قصد دارم به بررسی «زبان به عنوان مقوله‌ای بدیهی» و «ادبیات به عنوان مقوله‌ای تازه و ناآشنا» بپردازم و سپس پیش‌فرض حاکم بر جامعه نسبت به «فهم ادبیات» و «تعریف ادبیات» و «تعریف شعر» را نقد ‌کنم و در نهایت نشان دهم که برای «فهم ادبیات» متفاوت از فهم زبان است.

زبانفارسیوبداهت

من و به احتمال قریب به یقین هیچ‌کدام از فارسی‌زبانانی که شما باشید تلاش‌هایی را که برای صحبت‌کردن «زبان فارسی» انجام داده‌ایم به یاد نمی‌آوریم. گویا دانستنش برایمان همچون داشتن دست و پا بدیهی است و برای درکش نیازمند دانش خاصی نبوده‌ایم. تنها داشتن ابزار سالم تولید زبان و دریافت و پردازشش کافی برای فهم آن بوده است.

وظیفهٔزبان

 ما برای رفع مهم‌ترین نیازمان بشر «ارتباط با دیگران» نیازمند زبانیم. 
بدون آنکه خودمان را برای ساختن نظام‌های واجی، واژگانی، دستوری و … به زحمت بیندازیم
به صورت کاملا بداهه از آن استفاده می‌کنیم و در حلقه‌ای ارتباطی قرار می‌گیریم‌؛
پس در درجهٔ اول زبان ابزار ایجاد ارتباط است و به همین دلیل هم باید ساده و زودفهم‌ باشد.
برای مثال اصغر هنگامی که تشنه است جملهٔ: «تشنه هستم» را می‌گوید و ما نیز منظور او را می‌فهمیم و به او آب می‌دهیم.‌ در واقع اصغر برای بیان تشنگی‌اش و ما برای درک کردن او از دانشی خاص استفاده نکرده‌ایم و فقط از امری بدیهی به نام زبان بهره جسته‌ایم و احتمالا زحمت آوردن آب را کشیده‌ایم؛ اما وقتی در ادبیات از زبان گویندهٔ شعر یا شخصیت‌های داستان و نمایشنامه به عبارت «تشنه هستم» بر می‌خوریم، باز دست به واکنشی که در برابر تشنگی اصغر داشتیم، می‌زنیم؟

ادبیات؛ جهانی بدیع

پاسخ به پرسش بالا بدون شک نه است؛
زیرا می‌دانیم در جهان ادبیات و در تعریف شعر عبارت‌ها را نباید به جهان روزمرهٔ خود ببریم و آنجا معنایشان کنیم.
در هنگام خواندن ادبیات، به وسیلهٔ متنی که در حال خواندنش هستیم، دنیای تازه‌ای می‌آفرینیم و سپس عبارت‌ها را براساس آن متن و جهان تفسیر می‌کنیم. در واقع دنیای «ادبیات فارسی» با دنیای «زبان فارسی» کاملا با هم متفاوت است. به دیگرعبارت در ادبیات، زبان وظیفهٔ خود برای برقراری ارتباط از دست می‌دهد و مخاطبان پا در قلمرویی می‌گذارند که کمتر شباهتی به جهان واقعی ‌و کارکرد زبان دارد.
در تعریف شعر کلمات دلالت‌های بسیار متفاوتی به خود می‌گیرند؛
نظام دستوری در ساخت کلمات و جملات کاملا متفاوت می‌شود و گاه به جملات بسیار غریبی بر می‌خوریم که هیچ از آن‌ها نمی‌فهمیم.

بررسی بداعت ادبیات

«صغری! ببین این گل چقدر قشنگه!»

«بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد

بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد»

در هر دو مثال واژهٔ «گل» به کار رفته است؛ اما با یک تفاوت بزرگ. مثال اول، متعلق به نظام زبان و زندگی روزمره است؛ زیرا می‌فهمیم منظور اصغر از «گل»، همان گل طبیعی است؛ اما در مثال دوم منظور حافظ از گل و تمامی گل‌های بعدی‌ آن بیت، سیمای معشوقه‌‌اش هست. اگر دقتمان را بیشتر کنیم، می‌فهمیم در مثال دوم کلام دارای وزن و آهنگ خاصی است از سوی دیگر اگر کل شعر را ببینیم به کلماتی بر می‌خوریم که آخر هر مصرع تکرار می‌شوند و متن زبان فارسی به ادبیات فارسی پیوند می‌دهند این در حالی است که مثال اول و در حالت کلی «زبان» عاری از همهٔ این‌هاست. 

همچنین مقاله‌ی نظر افلاطون و ارسطو درباره ادبیات را بخوانید.

پس تا به‌اینجا می‌توانیم نتیجه بگیرم در تعریف شعر ، بداهت و سادگی زبان روزمره را ندارد و امری تازه و ناشناخته و پیچیده است.
پس برای درک بهتر ادبیات باید آن را بشناسیم و از سازوکارش سر در بیاوریم و ببینیم که واقعا چیست؟
حتما در ذهن شما سوال ایجاد شده است که چگونه وزن را تشخیص دادیم؟
از کجا فهمیدیم بیت حافظ صحبت از سیمای معشوق می‌کند؟

ادبیات و نهادهای گسترش‌دهندهٔ آن

نهادهای رسمی آموزش ادبیات فارسی (مدرسه و دانشگاه) مراکزی هستند که موظفند به پرسش‌های بند قبل پاسخ دهند؛ اما هیچ‌گاه دانش‌آموزان و دانشجویانشان را با این سؤال که ادبیات چیست و چه می‌کند و چه انواعی دارد، مشغول نمی‌کنند. برای مثال در دانشکدهٔ ادبیات بدون اینکه بخواهیم از چیستی و چگونگی ادبیات صحبت کنیم؛ در ترم اول سریع به سراغ متون فاخر ادبی مانند «شاهنامه» می‌رویم.

پیش فرض دانشکده بر این است که استاد باید معنای لغوی متن را به دانشجو بگوید تا او بتواند داستان‌های شاهنامه را بفهمد؛
اما آیا دانشجو بدون آنکه آگاهی درستی از ژانر حماسه‌ و زمانه‌ای که فردوسی آن را سروده
و هچنین جهان اسطوره‌ها داشته باشد، می‌تواند به درک درستی از شاهنامه برسد؟
آیا چنین دانشجویی صرف دانستن داستان‌های شاهنامه و معانی کلمات دشوار می‌تواند علت‌های مختلف عظمت شاهنامه را بازگو کند؟
 این نگاه فقه‌الغوی زاییدهٔ تفکر « زبان‌فارسی‌دان=ادبیات فارسی‌دان» است و
محصولی جز زخوت و ایستایی برای دانشکده‌های ادبیات ندارد و همچنین ذهن‌های دانشجویان را از تحلیل‌های غنی ادبی تهی می‌کند.

از دیگر سو تمامی دانش‌های نوین ادبی که به مخاطبان ادبیات کمک می‌کند؛
به درک تازه‌تر و روشن‌تری از متون ادبی برسند، توسط اساتید تقبیح می‌شوند.
پس نباید از چنین نهادی با روش‌های قدیمی و کهنه انتظار داشت که فرقی بین «زبان» و «ادبیات» بنهد
و در پی شناخت بهتر ادبیات قدم بردارد؛ اما چاره چیست؟
این دانش‌های نوین ادبی را که خوانش ما از متون را عینی‌تر و غنی‌تر می‌کنند؛ کجایند؟

فهم بهتر ادبیات را کجا بیابیم؟

امیدوارم تا این‌جای نوشتار

بداهت زبان و بداعت ادبیات کار توانسته باشم، ادبیات را مقوله‌ای جدید که نیازمند شناخته نشان هست، معرفی کرده باشم و گامی موثر را در تعریف شعر برداشته باشم.
برای درک بهتر و عمیق‌تر ادبیات کتاب‌های بسیار زیادی با عنوان
«روش‌های تحلیل متون ادبی» یا «نقد و نظریهٔ ادبی» نوشته شده است
که با رویکردهای مختلفی ابتدا به تعریف ادبیات می‌پردازند و از دیگر سو به ما آموزش می‌دهند چگونه می‌توانیم دربارهٔ ادبیات فکر کنیم.
نقد و نظریهٔ ادبی به مجموعه از دیدگاه‌هایی اشاره دارد که در اوایل قرن بیستم بر چگونگی تفکر و تدریس و تولید ادبیات در دانشگاه‌های غربی تاثیر فراوان داشته است.
این دانش مشتمل بر رویکردهای مختلف به متون است.
این دانش محصولی میان رشته‌ای است و از زبان‌شناسی، روان‌شناسی، انسان‌شناسی، فلسفه، تاریخ، اقتصاد، مطالعات جنسیت، مطالعات قومی، علوم سیاسی تشکیل می‌شود و متون را علاوه‌بر دانستن معنای لغات‌ها از دریچهٔ مختلفی که چندنمونه از آن‌ها را در بالا می‌بینید بررسی می‌کنند.

نقد ادبی

در دانش نقد و نظریهٔ ادبی یاد می‌گیریم چگونه آثار ادبی را بفهمیم و کیفیت آن‌ها بررسی کنیم. اگر از ما بپرسند «چرا حافظ شاعر بزرگی است؟» همهٔ ما به گونه‌ای به این پرسش پاسخ می‌دهیم اما تلاش نقد و نظریهٔ ادبی تماما این است که تصورات مقدماتی ما از مفهوم «ادبیات» را سروسامان دهد. این دانش به کمک می‌کند تا بتوانیم نظرات خود را دربارهٔ آن بیان کنیم و به درک خودمان از ادبیات و آثار ادبی برسیم. تشبیهی که از نقد و نظریهٔ ادبیات در ذهن من است دقیقا عینکی است که چشم‌های بسیار ضعیف را برای دیدن آماده می‌کند.

پس هرچه بیشتر با آن آشناتر بشویم؛ بهتر و بیشتر ادبیات را می‌فهمیم؛
در این دانش ابتدا باید بتوانیم «معنای ظاهری متن (درک لغت‌نامه‌ای)» را متوجه شویم؛
اما مانند رویکرد نظام آموزشی همین‌جا متوقف نمی‌شویم
بلکه ادامه می‌دهیم و از خود خواهیم پرسید که
«این متن چیست، چگونه معنا می‌دهد، چه چیزی می‌آفریند و چه تاثیری بر ما می‌گذارد».

سجاد ایران‌پور

لطفا نظر خود را درباره مقاله‌ی ادبیات: بداهت زبان و بداعت ادبیات را بنویسید.

کپی با ذکر منبع بلا مانع است.
ممنون ازینکه رعایت می‌کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *