شعر گونه‌ی ادبی عقیم؟

شعر
[تعداد: ۱   میانگین: ۵/۵]

شعر گونه‌ی ادبی عقیم؟ چندوقت پیش گرم دیدن بازی‌های جام جهانی بودم، قبل از بازی ایران و مراکش
سوالی در ذهنم ایجاد شد و آن اینکه چرا در ادبیات فارسی شعری برای فوتبال یا هر ورزش دیگری نداریم؟
نوشتار شعر گونه‌ی ادبی عقیم؟ پاسخی به این پرسش است.

شعر گونه‌ی ادبی عقیم؟

در سال ۲۰۱۸ یکی از بزرگترین رویدادهای جهان معاصر یعنی جام‌جهانی فوتبال شروع شد.
تیم ملی کشورمان نیز در این مسابقات حضور داشت. من و اکثر ایرانیان در تب‌وتاب بازی‌‌ها بودیم
و در انتظار عملکرد تیم ملی ایران در این جام.

شعر و فوتبال

اکنون که خودم را در حین تماشای بازی امروز تیم ملی در برابر مراکش در نظر می‌گیرم متوجه می‌شوم
که بسیاری از احساس‌های بشری در زمان تماشای بازی درونم شکل می‌گیرد. در لحظه‌ای
احساس‌های بسیاری از جمله غم، شادی، استرس، هیجان، غرور، ترس، و‌… را تجربه می‌کنم
و پر از تنش‌ها و تداخلات احساسی می‌شوم. از دیگر سو در فرهنگ ایران زمین چیز دیگری مانند فوتبال وجود دارد که آن نیز تماما جایی برای درک و تجربه و بازآفرینی احساس‌های مختلف بشر است.

همچنین نوشته‌ی انقلابی به نام فروغ فرخزاد را بخوانید.

شعر و احساسات

در فرهنگ فارسی، شعر رسانهٔ بسیار قدرتمندی برای بازنمایی بسیاری از احساس‌ها و موضوع‌هاست
و در طول تاریخ آینهٔ تمام عیار احوالات ما بوده است. در فرهنگ عامه نیز هرکه
شاعر و شعرخوان است احساساتی‌تر ازدیگران است.

در واقع می‌توان دید که دو پدیده یعنی شعر و فوتبال از نگاه احساسی بسیار به هم نزدیکند‌؛ اما
هیچ‌وقت در ادبیات فارسی شعری را دربارهٔ «فوتبال» نخوانده‌ام؛ این در حالی است که با جست‌وجویی کوتاه
دربارهٔ «شعر و فوتبال» در وبسایت‌های انگلیسی زبان، متوجه می‌شویم که ادبیات انگلیسی دربارهٔ فوتبال
شعر دارد و وبسایت‌های بزرگی از جمله poetry foundation و poem hunter مشخصا به
این موضوع پرداخته‌ و دربارهٔ آن صحبت کرده‌اند. 

شعر درباره فوتبال

دایره‌ی محدود محتوای ادبیات فارسی

در واقع «فوتبال و شعر» برای من مثالی است تا بتوانم بفهمم با توجه به تغییرات گوناگون ادبی و
جریان‌های مختلف ادبیات فارسی از نگاه محتوایی محدود است. مثلا در شعر فارسی کمتر شعری را
پیدا کرده‌ام که به موضوع بحران نسل‌ها بپردازد. یا شعری را نیافته‌ام که دربارهٔ حملات پانیک و توصیف
حالت‌های آن باشد‌ یا حتی شعری نیافته‌ام که دربارهٔ عصبانیت و خشم انسان در پشت چراغ قرمز باشد‌؛
اما ماشاءالله شعرهایی را دیده‌ام که حتی باد معده را به شقیقه ربط می‌دهند و از آن اشعار عاشقانه می‌سازند. 


با نگاهی در شعر کلاسیک و معاصر (با توجه به اینکه سنت‌های ادبی تبدیل به نوآوری شده‌اند و شعر پدیده‌ای زایا و پویا شده است)؛ می‌توان به وضوح دید این رسانهٔ پراحساس، محدودیت‌های خاصی را در بیان
احساس‌های بشری داراست. گویا شعر کلاسیک فقط ظرفی برای بیان تمایلات انسان دربارهٔ عشق و عرفان
و دربار و احساس‌های مربوط به آن بوده است. شعر معاصر فارسی نیز کمی دایرهٔ گسترد‌ه‌تری پیدا می‌کند
و به عشقیات، سیاسیات، اجتماعیات، فقریات و جنگیات و… می‌پردازد. در ضمن خیلی از گونه‌های مختلف
ادبی شعر کلاسیک، در شعر معاصر از بین رفته‌اند. برای مثال می‌توان به شاعر قرن هشتم‌نهمی،
بسحاق اطعمه اشاره کرد که در پی سرودن شعر برای غذاست و احساس‌های خود را دربارهٔ آن بیان می‌کند. 

البته ناگفته نماند که دیگر گونه‌های ادبیات مانند داستان و فیلم‌نامه و نمایشنامه در بیان موضوعات مختلف
زندگی انسان معاصر بسیار موفق‌تر عمل کرده‌اند و گونه‌های مختلف ساخته‌اند. مثلا ژانرهای جنایی و پلیسی
در داستان و فیلم‌نامه و نمایشنامه موجودند؛ اما حتی حدیث نفس یک قاتل، یک دزد، یک پلیس را در شعر
معاصر فارسی نتواسته‌ام پیدا کنم. صددرصد می‌توان شعرهایی را با این موضوعات در ادبیات فارسی پیدا
کرد؛ اما آنچه مهم است فراوانی این کارها و همچنین قدرت ادبی آن شعرهاست.

نتیجه‌گیری

برای پایان سخن باید گفت آنچه که معلوم است این است که در ادبیات فارسی، شعر دارای شأن و منزلتی
است و به همین علت همهٔ موضوع‌ها و احساس‌های بشری را نمی‌توان در آن یافت‌، این نظام‌بندی و
منزلتبخشی به خودبه‌خود باعث می‌شود، گونه‌های جدید و نو در آن زاییده نشود و این گونه به بالندگی و
گسترش مطلوب نرسد و در دراز مدت محدودتر شود. پس باعث شگفتی نیست وقتی می‌بینیم با توجه به
ارتباط نزدیک احساسی میان دو پدیده‌ی فوتبال و دیگری شعر، این دو هیچ‌گاه باهم در یک اتفاق ادبی‌ورزشی جمع نگردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *