نقد فیلم بمب یک عاشقانه

نقد فیلم بمب یک عاشقانه
[تعداد: 0   میانگین:  0/5]

نقد و بررسی فیلم «بمب یک عاشقانه»: در این نوشتار سعی کرده‌ام که با توجه به آموخته‌هایم در «نقد ادبی»، «نشانه‌شناسی» و «مطالعات فرهنگی»
به نقد و بررسی فیلم «بمب؛ یک عاشقانه» ساخته‌ی پیمان معادی بپردازم.

نقد و بررسی فیلم «بمب؛ یک عاشقانه»

در فیلم «بمب؛ یک عاشقانه» با دو روایت روبه‌رو هستیم.
۱. ایرج و میترا همسر یک‌دیگرند. شغل آن‌ها معلمی است. رابطهٔ آن‌ها شکرآب است؛ زیرا ایرج فکر می‌کند،
میترا عاشق برادر شهید ایرج است. 
۲. سعید دانش‌آموزِ ایرج است. او عاشق یک دختر همسن خودش است.

تقبل‌های دوگانه در فیلم بمب؛ یک عاشقانه

انسان هنگامی که می‌خواهد جهان را بشناسد، مفاهیم و پدیده‌های اطراف خودش را در یک رابطهٔ متضاد دوتایی دسته‌بندی می‌کند.
سفید/ سیاه، خوب/ بد، خیر/ شر، روز/ شب و… . ذهن ما در حالت کلی و بدون دخیل کردن سلایقمان،
سمت راست این تقابل را خوب و مثبت، سمت چپش را بد و منفی تلقی می‌کند. همیشه میل ما برای انتخاب و قضاوتمان
دربارهٔ جهان به سمت راست این تقابل متمایل‌تر است؛ اما فیلم «بمب؛ یک عاشقانه» در بعد عاشقانه تقابل‌های متداول در جامعه را به هم‌ می‌زند و سعی می‌کند به گونهٔ دیگری به آن نگاه کند.

اگر بعد عاشقانهٔ این فیلم را در نظر بگیریم. رابطهٔ سعید و سمانه با رابطهٔ ایرج و میترا با هم در تقابل قرار می‌گیرند.
در واقع عشق سعید و سمیرا عشقی نوجوانانه و خام و یک‌لحظه‌ای است و مبتنی بر احساس است| اما در میان
ایرج و میترا نه عشقی وجود دارد نه صمیمتی. رابطهٔ آن‌ها در آستانهٔ فروپاشی است و مهری بینشان رد و بدل نمی‌شود.

در لحظه‌ای از فیلم «بمب؛ یک عاشقانه» هنگامی که ایرج از سعید، نامهٔ عاشقانه‌ای به سمانه را می‌گیرد،
نگاهش به رابطه با میترا عوض می‌شود و در راه برگشت به خانه برای او گل می‌خرد.
همانگونه که واضح است، برخلاف تفکر جامعه، عشق دو نوجوان بی‌تجربه به کمک انسانی بالغ و معلم می آید
و به او راه عاشقی و شروع دوبارهٔ رابطه را می‌آموزد.
در اینجا ساختار تقابل‌های تجربه/ بی‌تجربگی به هم می‌ریزد و اصالت به عشق شتاب‌زده و ناگهانی داده می‌شود
و یک انسان بالغ، عشق را از یک نوجوان یاد می‌گیرد.
گفتنی است در تقابل معلم/ دانش‌آموز، دانش‌آموز درسی را به معلم می‌دهد که باز ساختار این تقابل‌ها دگرگون می‌شود.

واژگانی مفهوم مدلول در فیلم «بمب؛ یک عاشقانه»

کلمات برای ما دارای مفاهیم تقریبا یک‌سانی هستند. مثلا همیشه جنگ دارای مفهومی کاملا منفور و در ارتبط با
کشت و کشتار است. گویا این دال دارای مدلولی ذاتی و به او چسبده است که صرفا با چیزهای منفی و سیاه بازنمایی می‌شود؛
اما در جایی ازین فیلم سعید (پسرک عاشق فیلم) مونولوگی دارد با این مضمون که
من جنگ و آژیر قرمز و بمباران را دوست دارم؛ زیرا باعث می‌شود معشوقهٔ خود را در پناه‌گاه ببینم. 

همچنین مقاله‌ی بداهت زبان و بداعت ادبیات را نیز بخوانید.

می‌توان مشاهده کرد که فیلم بمب؛ یک عاشقانه در اینجا مانند همان بخش تقابل‌ها، سعی دارد به ما نشان دهد دال جنگ،
دارای مدلولی ذاتی و غایی نیست که همیشه دلهره‌آور است. بلکه در بافت این فیلم دارای معنایی مثبت است.
در دل سایرین آژیر خطر، دلهره ایجاد می‌کرد اما در دل سعید شوق و دوست داشتن معشوق بود
که موج می‌زد.

این‌همانی

بسیاری از قسمت‌های فیلم بمب؛ یک عاشقانه در مدرسه اتفاق می‌افتد. مدرسه و صف کشیدن در آن و سخنرانی مدیر یا ناظم
در صبح‌گاه تمام و کمال نشان‌دهندهٔ فرهنگ تک‌صدای جامعهٔ ماست. مدیر مدرسه (سیامک انصاری) مدام از پشت بلندگو
دربارهٔ صدام و شوروی و آمریکا و… سخنرانی می‌کند و آن‌ها را می‌کوبد.

دانش‌آموزان این مدرسهٔ راهنمایی نیز بعد از سخنان او شعار مرگ بر آمریکا سر می‌دهند. سعید در این مدرسه به جای اینکه بخواهد دانش آموز باشد،
از طرف مدیر مدرسه وادارشده است شعارهای جنگی را بر روی دیوار بنویسد‌ که به خوبی
می‌توان انتظار نظام سیاسی (مدیر) را از مردم (دانش‌آموز) و محدودکردن انتخاب‌های آن‌ها دید.

ارتباط میان تقابل‌های دوگانه

نکته‌ای که باید در نقد فیلم بمب یک عاشقانه به آن اشاره کنم این است که ریختن نظم تقابل دوگانی عشق عاقلانه/ عشق شتاب‌زده و پختگی/ خامی یک نوع اعتراض به همین سیستم تک‌گفتمانی مدرسه (استعاره از جامعه) است. در واقع پیمان معادی به عنوان معلم مدرسه و سعید به عنوان دانش‌آموز مدرسه
بر علیه سیستم تک‌گفتمانی مدرسهٔ خود در زندگی شخصی‌شان و همچنین در مدرسه می‌شورند.
پیمان معادی معلمی رئوف و مهربان است و نمی‌خواهد دانش‌آموزان را تنبیه کند. سعید نیز عاشقی است سربه‌هوا.

نقد فیلم؛ بمب یک عاشقان


از دیگر سو هردوی آن‌ها یکی از تقابل‌های دوگانی را به هم می‌زنند و اصالت را
به قسمت منفی آن می‌دهند و آن را مثبت می‌کنند. همچنین مفهوم جنگ
که مفهومی سیاه و تیره است، تبدیل به یک مکان برای رسیدن عاشق و معشوق می‌شود.
به گونه ای که نه تنها سعید، بلکه ایرج نیز با بردن زنش به پناه‌گاه، این مکان را
از حالت ترسناک به مکانی برای وصال عاشق و معشوق تبدیل می‌کند.

سکانس‌های آخر فیلم بمب؛ یک عاشقانه بسیار قابل تأمل است. شب قبل از سکانس آخر، بارانی است و ساختمانی که
خانهٔ سعید و ایرج و میترا در آن است در بمباران خراب می‌شود، مستخدم مدرسه، درحال جداکردن پلاستیک
از روی دیوارهای شعارنویس‌شده است. دوربین، توپی پاره‌ را نشان می‌دهد که نشان دهندهٔ این است که
افراد این جامعه بیشتر از اینکه مراقب شادی و امنیت مردم باشند، مراقب شعارهای خود هستند.

از دریچهٔ محتوا و پرداخت نشانه‌ها، من فیلم بمب؛ یک عاشقانه را دوست داشتم و به همهٔ دوستانم پیشنهاد می‌کنم آن را حتما ببینید.

سجاد ایران‌پور
ممنون ازینکه این نوشته را با ذکر منبع کپی می‌کنید.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *