تحلیل فرمالیسمی شعر «ای را» سروده‌ی نرگس باقری

تحلیل فرمالیسمی شعر

تحلیل فرمالیسمی شعر: در این نوشتار شعر «ای را» سروده‌ی نرگس باقری را بر اساس اصول فرمالیسم نقد می‌کنم. این شعر در مجموعه «در جریان رگ‌هایم باش» آمده است.

متن شعر

ای را
ای نورانی با حروف حق
ای را
که آغاز رویایی و راه را می گشایی
و آغاز روزی و بوی ناشتایی
من میانه ی دردم ترسم مرگم
ای پایان اضطرار!
نشد که روی قرن ها منتشر شوم
دارم از نبض جهان می افتم
مرا به حنجره ات برگردان!

نقد شعر

درباره‌ی روش‌شناسی تحلیل فرمالیسمی شعر باید به این نکته اشاره کرد فرمالیست‌ها
بیش از هرچیزی به دنبال یافتن آشنایی‌زدایی در یک اثر ادبی هستند.
از نظر آن‌ها زبان علم از زبان ادب جداست. زبان علم جایی است که مولف مجبور است
برای ایجاد ارتباط مناسب همه‌ی از قواعد زبان پیروی کند و هیچ یک قوانین آن را نقض نکند.
شعر اما به گونه‌ای دیگر است.
در شعر شاعر بر آن است تا شکستن قواعد معنایی و دستوری حاکم بر زبان دست به آشنایی بزند
و از آن طریق به شعر برسد.

همچنین مقاله‌ی فرمالیسم در شعر را نیز بخوانید.

در شعر مورد نظر می‌توان این آشنایی زدایی و خروج از قواعد هنجار زبان را به خوبی مشاهده کرد.
ابتدای شعر با ساختار منادا روبه‌رو هستیم. پس از کلمه‌ی «ای» همیشه در ذهن ما باید شخصی باشد.
در حالت هنجارشکسته بعد از «ای» می‌توان شی قرار بگیرد.
اما این شعر پا را فراتر می‌گذارد و بعد از «ای» حروفی دستوری می‌آورد که «را» که همان نشان مفعولی است. چنین ساختی در زبان فارسی وجود ندارد.
پس هنجارشکنی است و آشنایی‌زدایی قابل‌توجهی را در پی دارد و این همان چیزی است
که فرمالیست‌ها به دنبالش هستند.
پس در درجه‌ی اول با آشنایی‌زدایی روبه‌رو هستیم. نکته‌ی بسیار مهم این است که باید دید این آشنایی‌زدایی در این شعر ادامه یافته است و توانسته است به فرمی مشخصی در شعر ختم شود. پاسخ این پرسش بله است. در ادامه‌ی شعر می‌بینیم «را» همراه صفاتی می‌آید که گویی به شکل یک ابژه‌ی بیرونی است.

صفاتی که به توصیف «را» می‌پردازند عبارتند از: «آغاز رویا»، «گشاینده‌ی راه»، «آغاز روز»، «بوی ناشتایی» و «پایان اظرار» است. این صفات همگی در دایره‌ی معنایی خاصی قرار می‌گیرند. همگی این صفات مثبت هستند و به «زندگی» و «رشد» و «پیشرفت» اشاره دارند. خطاب‌دهنده‌ی را نیز همراه مفاهیمی منفی بازنمایی می‌شود. او با صفات «میانه‌ی درد و ترس و مرگ» و «عدم انتشار در زمان» و  «افتادن از نبض جهان» خود را به ما نشان می‌دهد.

پس در نتیجه می‌توان دید که در شعر تضادی میان «امید و ناامیدی» یا «مرگ و زندگی» وجود دارد.
در واقع فرد درون شعر از «را» می‌خواهد او را از مرگ برهاند و به زندگی فرابخواند.
حال این «را» که در شعر است چه می‌توان باشد؟ جواب این سوال را باید در آرایه‌ی ادبی مجاز جستجو کرد.
آریه‌ی ادبی مجاز در زبان فارسی زمانی اتفاق میفتد که یک واژه در معنای اصلی خود به کار نرود. این آرایه گونه‌های مختلفی دارد.

یکی از گونه‌ها یا به اصطلاح علایق آن علاقه‌ی جز به کل است. یعنی شاعر جزیی از چیزی را می‌گوید و کل آن را اراده می‌کند.
در این شعر «را» جزیی از نظام زبان است.
شاعر در این شعر به زبان خطاب می‌کند که اگر تو نباشی من نیز نخواهم بود. این اتفاق را می‌توان در واژه‌ی «منتشر شدن» به خوبی دید.
در واقع انتشار با مفاهیم کتاب و روزنامه پیوند می‌خورد که خود نشان‌دهنده‌ی کاربرد زبان در عمل است. پس اگر زبانی نباشد چیزی منتشر نمی‌شود.

از دیگر سو می‌دانیم که در نظریات جدید زبان‌شناختی زبان اساس زندگی انسان است.
اگر زبانی نباشد انسانی نیز وجود نخواهد داشت. چنین موضوعی را می‌توان در فلسفه‌ی اسلامی نیز مشاهده کرد. انسان حیوانی است که می‌تواند زبان را به کار گیرد. بنابراین به او «حیوان ناطق» می‌گویند.

انسان به زبان نیازمند است تا بتواند به درک جهان و هویت خویش برسد.
پس فرد درون شعر با تمنا از «را» که همان زبان است
می‌خواهد تا او را به حنجره‌ی خویش برگرداند تا بتواند سخن بگوید و به هویت خویش پی ببرد و از بلاتکلیفی خلاص گردد.

نتیجه‌گیری

در این نوشتار تلاش شد تا با تحلیل فرمالیسمی شعر بیشتر آشنا شویم.
شعر با استفاده از تمهیدات زبانی و با استفاده‌ی بسیار هوشمند از آرایه‌ی ادبی مجاز توانسته است
مضمون شعر را در شکل آن به وجود بیاورد. اجزای مختلف شعر با یکدیگر در ارتباط بسیار خوبی قرار دارند و تمامی تمهیدات شعر دارای «کارکرد» است که چنین اتفاقی ایده‌آل‌ترین اتفاق در از نظر یک منتقد فرمالیست است.

سجاد ایران‌پور
ممنون از اینکه با ذکر منبع هم‌رسانی می‌کنید.

انقلابی به نام فروغ فرخزاد

انقلابی به نام فروغ فرخزاد

انقلابی به نام فروغ فرخزاد: فروغ فرخزاد یکی از زنانی است که به عنوان یک شاعر نقش بسیار اساسی
در تحولات اجتماعی ایران داشته است. در این نوشتار سعی کرده‌ام به تحولاتی که او
در جامعه‌ی ایرانی و همچنین شعر فارسی ایجاد کرده است بپردازم.

فروغ فرخزاد

در جامعه‌ای که همیشه در آن مردان تعیین‌کننده بوده‌اند، زن بودن دشوار است. در این جامعه زن یا
اضافی و حذف شدنی است یا اینکه برای بقای خود باید هویتش را از مردان بگیرد و منتظر مهر تایید آنان باشد.
در واقع این هویت کسب‌شده حاصل تعریف مردان از زنان است و آنان نقشی در تعریف خودشان
به عنوان موجدیتی مستقل ندارند. عجیب آن است که زنان این جامعه، آزادی و استقلال را زشت می‌دانند.
در این چنین فضایی ظهور زنی که برای خودبودن تلاش می‌کند و قصد دارد هویتی مستقل برای خودش تعریف کند،هویتی که زاییدۀ خود جامعۀ زنان است، خواب و خیالی بیش نیست؛ اما در دهۀ چهارم و پنجم ایران معاصر، انقلابی رخ می‌دهد و خواب و خیال‌ها را به واقعیت تبدیل می‌کند.

انقلاب فروغ در ساختارهای اجتماعی

فروغ فرخزاد یک انقلاب است؛ اما نه فقط یک انقلاب ادبی بلکه او توانست گفتمان تازه‌ای را
از «زن» و «زیست زنانه» در جامعه معاصر ایجاد کند. او پیوسته  تلاش می‌کرد که هر طور شده
از سطح عادی مردم یک قدم بالاتر بگذارد و به معنای دقیق کلمه «خودش» باشد.
فروغ در یکی از نامه‌هایی که به همسر سابقش، پرویز شاپور، نوشته است، زندگی ایده‌آلش را اینگونه توصیف می‌کند:
«من همیشه دوستدارِ یک زندگیِ عجیب و پر حادثه بوده‌ام، شاید خنده‌ات بگیرد اگر بگویم من
دلم می‌خواهد پیاده دور دنیا بگردم! من دلم می‌خواهد توی خیابان‌ها مثل بچه‌ها برقصم، بخندم، فریاد بزنم!
من دلم می‌خواهد کاری کنم که نقضِ قانون باشد… شاید بگویی طبیعتِ متمایل به گناهی دارم؛
ولی اینطور نیست. من از این که کاری عجیب بکنم لذت می‌برم!».

انقلابی به نام فروغ فرخزاد

این نوع نگاه در جامعه‌ای که هنوز منش مردسالانه داشت و زن‌بودن از سمت زنان هم تقبیح می‌شد، بسیار عجیب و غریب جلوه می‌کرد؛ ولی همانطور که گفتیم فروغ فرخزاد یک انقلاب بود و بر علیه تمامی کلیشه‌های جامعه‌اش ایستاد و حضورش را به عنوان یک «زن» که دارای تفکر است، تثبیت کرد و نوآورترین شاعر مستقل زن در ادبیات فارسی شد.

انقلاب فروغ در شعر فارسی

کار فروغ در حیطهٔ شعر بسیار دشوارتر از مردان شاعر بود. فروغ فرخزاد برای طی مسیر شاعری
باید از دو مانع بزرگ عبور می‌کرد، موانعی که شاعران مرد با آن روبه‌رو نبودند:
از یک‌سو فروغ با کلیشه‌ها و تعریف‌های سنتی از زنان مواجه بود؛ زیرا در ادبیات فارسی شاعر زن نداشتیم
و از دیگر سو سنت‌های شعر فارسی کاملا مردانه بودند و جهانی مذکرانه داشتند و به درد
بیان روحیات زنانه نمی‌خوردند؛ پشت سر گذاشتن این دو مانع بزرگ مهم‌ترین اتفاق‌های زندگی هنری‌ادبی فروغ فرخزاد است. فرخزاد با وارد کردن احساسات و ذهنیت زنانه نظام تازه‌ای را در ادبیات فارسی ایجاد ‌کرد.


قبل از او اگر زنی قصد سرودن شعر داشت، باید از استعاره‌ها و تصاویر و تخیل مردانه استفاده می‌کرد؛
ولی فروغ فرخزاد با عبور از جهان‌ شاعرانۀ مردانه، جهان شاعرانه‌ای را ساخت که در تاریخ ادبیات فارسی بی‌سابقه است.
محتوای شعر فروغ نیز ازمفاهیم نو و پیشتاز پر است. فروغ در شعرش دیگر زن مفعول سنتی نیست.
او گاهی به عنوان عاشقی که حق انتخاب دارد، معرفی می‌شود و گاهی نیز به عنوان زنی تنها صحبت می‌کند،
زنی که نیازمند تکیه‌گاه‌های مردانه نیست و در شعرهایش می‌توان جهان‌بینی او را به عنوان یک انسانی  مدرن دید.

ناگفته نماند که فروغ فرخزاد فقط شاعر عاشقانه‌سرا نیست بلکه به اوضاع اجتماعی خودش نیز آگاه است و این خود نشان‌ می‌دهد که توانسته است در برابر کلیشه‌های موجود بر علیه زنان قد علم کند و از او زنی پستو‌نشینِ منفعل فاصله بگیرد.
شعرهای «ای مرز پر گهر» و «دلم برای باغچه می‌سوزد» و «کسی که مثل هیچ کس نیست» به خوبی آگاهی فروغ را از جامعه نشان می‌دهد.

آثار فروغ فرخزاد

او در طول زندگی ۳۲ سالهٔ خود؛ پنج مجموعهٔ شعر چاپ کرد:
۱.اسیر
۲.دیوار
۳. عصیان
۴. تولدی دیگر
۵. ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

در میان این مجموعه‌ها دو مجموعهٔ «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» از بهترین مجموعه‌های شعر معاصر است.

فعالیت‌های فروغ فقط محدود به شعر نمی‌شود و حوزهٔ سینما را نیز در بر می‌گیرد و  فیلم «خانه، سیاه است» حاصل فعالیت‌های او در زمینهٔ سینماست.

فروغ فرخزاد با شعر و اندیشه‌اش قدمی بزرگ را در تاریخ معاصر ایران، برای تغییر و پیشرفت برداشت. قدمی که در کم از انقلاب مشروطه و ملی شدن صنعت نفت نداشت.